سلام مادر!

     خوبی خوشی سلامتی؟البته سؤالام یه کم احمقانه و آماتوره.می دونم که الآن جات خیلی بهتر از همه ی ماست.اینو از خوابایی که همه از جمله خودم برات دیدن فهمیدم.همیشه و توی همه ی خوابا خوشحال و خندونی،با یه لباس سفید!

     ۲ سال از رفتنت گذشت و توی این ۲ سال خیلی اتفاق ها افتاد.مادر نیستی که ببینی چقدر همه چیز فرق کرده.می دونم که شما ها که توی این دنیا نیستین به اتفاق ها آگاهین اما دوست دارم برات حرف بزنم.توی این ۲ سال ۲تا از نوه های دختریت ازدواج کردن و به لطف خدا رفتن سر خونه و زندگیشون.و حیف که نبودی و ببینی.البته می دونم که روز عروسی دومی بودی...خودم شب قبل از عروسی خواب دیدم که اومدی خونه ی عمه برای عقد مرجان.تو زودتر از همه ی ما دعوت شده بودی!

     مادر با رفتنت خیلی چیزها رو با خودت بردی...احساس خوبی ندارم.تو که بودی همه چیز واقعی بود.الان دیگه هیچی واقعی نیست.خنده هامون،غصه هامون،همه چی واقعی بود...مادر دیگه حتی خونه ات هم نیست که توش احساس آرامش کنیم...که تخت خالیت رو ببینیم و غم دلمون رو سبک کنیم.مادر تو این ۲سال چیکارا کردی؟خیلی تنها بودی نه؟خیلی نوه هاو بچه های بدی داری که دیر به دیر بهت سر می زنن.از روت شرمنده ام مادر.تا وقتی که بودی قدرت رو ندونستم.وقتی که رفتی تازه فهمیدم کی رو از دست دادم.مادر انقد دلم برات تنگ شده که نگو.برای خاطره تعریف کردنات.برای آروم آروم حرف زدنات.برای مهربونیات.برای آرامشی که پیشت داشتم و دیر حسش کردم.مادر برای خیلی چیزا دلم تنگ شده.این روزگار خیلی نامرده...!

مادر سفارش ما رو خیلی بکن.قول می دم سعی کنم انقد بی معرفت نباشم!!!

خیلی دوست دارم!