سلام!!!
سلام خونه ی خوشگلم که خیلی دوست دارم.دلم برات کلی تنگ شده بود.
و سلام به همه ی اونا که شاید به فکرم بودن!
نمی دونم،شایدم مهم نیست که کسی به فکر آدم باشه یا نه شایدم مهمه.نمی دونم.الان فقط این برام مهمه که دوباره برگشتم اینجا.جایی که حرفام و می شنوه و همش رو تو خودش نگه می داره.جایی که تا حالا ازش ناراحت نشدم.تا حالا نرنجوندتم.این رنجشام جزئی از زندیامونه...!
نمیدونی بهونه.کلی چیزا دارم واسه ی گفتن...اول این که نگارت داره بزرگ می شه.کنکورشم داد و حالا باید براش دعا کنی که قبول بشه!البته اینم بگم خیلی کنکور سختی بود ولی تا خدا خودش چی بخواد!
بذلر راستش و بگم.تاحالا سال تحصیلی بدتر از امسال نداشتم و امیدوارم دیگه نداشته باشم.نمی دونم چه جوری از بدیاش بگم.اصلا ولش کن.نه خودم حال گفتنشو دارم نه اینجا جای گفتنشه!
راستی اونی که کم کم داشتم با خودم کلنجار می رفتم دیگه فراموشش کنم رو دوباره دیدم.بعد از هشت ماه.وقتی که اصلا دیگه دعا نمی کردم که ببینمش.نمی دونم چرا انقدر برام مهم شده.من همچین آدمی نبودم که به این راحتی به خودم اقرار کنم که برام مهمه.نمی خوام باشه.دوس ندارم کسی که من شاید یه ذره براش مهم نیستم برام مهم باشه!این دفعه اصلا نگاهش نکردم.فقط صداش و شنیدم.بهش سلام هم نکرم و اومدم بیرون.خیلی بی ادب شدم نه؟ولی فک کنم لازمه!
خیلی سرتو درد آوردم.شرمنده!یه شعر کوچولو می نویسم و بعدش میرم!

"دردی اگر داری و همدردی نداری
با چاه آن را در میان بگذار
با چاه
غم روی غم اندوختن دردی ست جانکاه"
گفتند این را پیش از این اما نگفتند
گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند
آنگاه دردت را کجا فریاد کن
آه!!!
التماس دعا
خداحافظ