همه چیز تموم شد!
باید می شد!
غمگینم!
حوصله ندارم!حوصله ی هیچکس رو!
چی می شد اگه می تونستم کمِ  کم یه هفته تو اتاقم بشینم و نیام بیرون و کسی کاری به کارم نداشته باشه!
دیگه حالم به هم می خوره از این که بغضم رو به زور قورت بدم و لبخند بزنم! حالم به هم می خوره از این که همه از چشمام همه چی رو می فهمن!
حالم به هم می خوره از این که همه انتظار دارن همش بخندم! دیگه دوس ندارم به خنده هام مشهور باشم! فعلاً خنده های از ته دلم تعطیل!
حالم از این هم به هم می خوره که باید با عقلم برم جلو! از این که همش گفتم نه!اگه تو این 4 سال می شمردم که چند بار گفتم نه، به نظرت چند بار می شد؟ با این همه نه چرا بازم اینجام؟!