مگر زندگی جز همین شادی ها چیز دیگری هم می تواند باشد؟

وقتی درست در میانه ی نا امیدیِ هفته های اخیر، دری به رویت باز می شود که پر است از رنگ، وقتی وارد آن در می شوی و غرق می شوی در رنگ...آن هم در یک مدت کوتاه...وقتی باورت نمی شود خدا این قدر لطفش را نثارت کند...وقتی فقط دعا می کنی و وقتی از این جاده ی پیش رویت کمی می ترسی. وقتی تصمیم می گیری فقط توکل کنی.

آن وقت است که از خدایت می خواهی این شادی ها و احساس ها را هیچ وقت کم نکند در دلت و آن وقت است که از ته قلبت ممنونش می شوی...

حیف که آن چه در دل است به این راحتی ها روی کاغذ نمی آید!