می دانی...

دل من پریدن نمی دانست

آمدی ... و پر و پالش دادی

آن موقع بود که بال هایش آرام آرام قوت گرفتند

و الآن به خوبی پرواز می کند...

تو معلم خوبی هستی...زودِ زود درس هایت را فرا می گیرم و با مختصر دانسته های خودم ترکیبشان می کنم. و می شوند یک دنیا...

من حالا پرواز را می فهمم. پر کشیدن دل را حس میکنم...با تک تک ذرات بدنم.

من حالا همه چیز دارم... و خوشحالم...

گاهی پیش می آید که خوشحالی ها از در  دیوار برایت می بارند. دانه دانه ی خوشی های را با چشم می بینی.

من کجا انتظار این همه خوشحالی را داشتم؟!

تو همه چیز را هدیه کردی به من...

متشکرم!