توقع دارند از یادم بروی.

توقع دارند درد نبودنت دیگر برایم درد نباشد.

توقع دارند کم شده باشد شدت رفتنت.

و من تعهد نداده‌ام که توقعات همه را برآورده کنم.

خودم و خودت می‌دانیم که حالم مثل قبل از رفتنت نمی‌شود هرگز.

و می‌دانیم که اردیبهشت غمگین‌ترین ماه سال است.

خودم و خودت می‌دانیم که یک تکه از قلبم را کنده‌ای و برده‌ای.

آنقَدَر تازه‌ای که یک ساعت راه تا خانه را ،بی‌وقفه، آهنگ مورد علاقه‌ات را گوش می‌دهم و رانندگی می‌کنم و گریه می‌کنم.

و تجسم می‌کنم که اگر بودی و مثل الآن روز تولدت بود، چطور تولدت را جشن می‌گرفتم و چه کادویی می‌خریدم...

با همین خیال‌ها زندگی می‌کنم این روزها...