پدرم همیشه می خندید. شاید طوری تربیتم کرده بود که من هم همیشه بخندم.

از بس که خندید، کسی دردهایش را نفهمید و زود رفت...شاید آن طرفها کسی قرار بود حالش را بفهمد.