روز خوب یعنی همین. یعنی نزدیک ظهر از خواب بیدار شوی. یک ماگ بزرگ را پر از چای کنی، در حالی که می دانی یک قلپ بیشتر از آن نخواهی خورد. یک ظرف کیک شکلاتی بزرگ تر را بگیری بغلت و فیلم چهل سالگی ببینی...

این وسط فقط یک چیزی همیشه ذهنم را مشغول می کند. چرا آدم های نزدیک رودربایستی را کنار نمی گذارند؟ چرا حرفشان را رک و پوست کنده نمی زنند؟ نگران ناراحت و دلگیر شدن بقیه اند؟ خب زبانش را اگر قشنگ کنند بیشتر موضوع حل می شود. کنایه و نیش اگر نداشته باشد حرف هایشان و از روی نفرت نباشد اگر، چقدر قشنگ تر می شود دنیا.