دارم فکر می‌کنم از کجا شروع کنم...

شاید اگر برگردم به چندین سال پیش، دقیقاً از همان زمانی که حافظه‌ام یاری می‌کند، خوب باشد.

از وقتی که یادم می‌آید دوست داشته‌ام. از همان چهارسالگی که پیش میس‌فری بودم. دوست‌های آنجا هیچ به تیپ و اعتقادات ما نمی‌خوردند. اما خب بچه‌ی چهارساله را چه به این فکرهای سطح بالا! من با دوستانم خوش بودم. 

بزرگتر که شدم و به اصطلاح دبستانی، روز اول دوست پیدا کردم. همان توی صف وقتی مشغول کلاس‌بندیمان بودند. این دوستی که می‌گویم بعداً درآمد که فامیلمان هم هست. کلاس‌بندی که شدیم، از دوست جدیدم جدا شدم. دوست‌های کلاس اولم را خیلی یادم نمی‌آید. آنقدر یادم هست که خیلی خجالتی بودم و صدا از من در نمی‌آمد. ناظم و مدیر و کلاً پرسنل، دوستان پدرم بودند و بابا سفارش کرده بود خیلی هوایم را داشته باشند.

روز دوم بود کلاس اول بود اگر اشتباه نکنم، که توی صف توی حیاط ایستاده بودیم. من قدم کوتاه بود و نفر سوم یا چهارم صف بودم. ناظم آمد سر صفِ ما و صدا زد: عجایبی! (من را به قیافه نمی‌شناخت هنوز). از بس از مدرسه و ناظم می‌ترسیدم که فکر می‌کردم می‌خواهد دعوایم کند. پس جواب ندادم! دو بار دیگر صدایم کرد و به خیال اینکه نیامده‌ام راهش را گرفت و رفت. فردایش دوباره صدایم کرد و من دیدم که اگر جواب ندهم هر روز قرار است تا آخر سال صدایم کند. گفتم بله. گفت بیا. رفتم پیشش. مهربان بغلم کرد و گفت عزیزم هروقت کاری داشتی یا کسی اذیتت کرد زود بهم بگو. باشه؟! قیافه‌ی من باید دیدنی می‌بود آن لحظه. انتظار دعواشدن داشتم و انقدر پیروزمندانه بازمی‌گشتم.

داستان ناظم را تعریف کردم که بگویم به واسطه‌ی بابا، همیشه کسی بود که مراقبم باشد. اعتماد به نفس می‌گرفتم و برایم حاشیه‌ها مهم نبود. تا آخر دبستان هم چهار تا .دوست داشتم که هنوز هم سه تایشان هستند و گه‌گاه می‌بینمشان. از بابا یاد گرفتم که از هر قشری و مسلکی و سنی دوست داشته باشم. هِی زیاد شدند و زیاد شدند و سعی کردم از دستشان ندهم.

با دوستان کودکیم هنوز ارتباط دارم. از نوع مجازی‌اش بیشتر البته.

این‌ها را گفتم که بگویم این دنیای مجازیِ لعنتی را خیلی دوست دارم. این دنیای مجازیِ لعنتی نزدیکم می‌کند به آدم‌های دوست‌داشتنیِ زندگیم. همان آدم‌های دوست‌داشتنی که خیلی‌هایشان اگر این واسطه‌ی مجازیت نبود، سال تا سال خبر نداشتم ازشان.

خلاصه کنم مثل سال‌های پیش تولد امسالم را دوستانم زیبا کردند. خیلی زیبا. خوشحالم که هرسال اضافه می‌شوند این دوست‌ها. آرزو می‌کنم کاری نکنم که ناراحتشان کنم و کم شوند از جمع دوستانم

آی همه‌ی آن‌هایی که می‌بینید اینجا را یا نمی‌بینید. دوستتان دارم و ممنونم از خوبی‌هایتان.