تو از اين گونه نبايد باشی

تو از اين گونه که می سوزانی

و از اين گونه که چشمان پر از شوق مرا

از خودت می رانی

من تو را مثل خدايان اساطيری دور

در خودم ساخته ام

و غرورم را در يک شب بارانی

زير پاهای تو انداخته ام

من به تو باخته ام.

تا حال شده يکيو دوست داشته باشين و روتون نشه بهش بگين يا وقتيم گفتين بهتون محل نذاره؟؟اگه تا حالا شده می دونين که خيلی سخته.اگه راه حلی براش پيدا کردين به منم بگين.