آبان ماه پر کاری‌ست. هر روزش لبریز است از اتفاق و کار و وظیفه و مسئولیت.

غر می‌زنم از خستگی گه گاه. ولی خب باید بدانید که غر زدنِ گه گاه کارِ من است:دی. یعنی بدون غر زدن می‌میرم. همین‌طور که بدونِ کار کردن.

خلاصه که اتفاقات آبان همه خوبند. درست است که به خاطر مشغله‌ها و مشغولیت‌ها، از یک سفر دوستانه‌ی خوشحال باز ماندم، اما خب امید دارم به زندگی. به سفرهای پیش رو. به روزهای قشنگ پیش رو.به دوست‌های جانی...

نگرانی و کارهای نکرده هم البته که همیشه هست.

مهم‌ترینش این است که یک عالم درس نخوانده دارم و سه ماه بیشتر نمانده تا کنکور...