یک روزی بالاخره کیفِ شازده کوچولویم را کجکی می‌اندازم روی دوشم و کیف گیتارم را هم می‌اندازم روی آن یکی دوشم. توی کیف گیتارم دفتر نُت‌هایم هست و توی کیف شازده کوچولویم، دوات و لیقه و چند سایز قلم نی و دفتر خطم!

و پیاده راه می‌افتم توی خیابان تا دانه دانه بروم کلاس و ساز بزنم و خط بنویسم...

حتماً یک روزی این کار را خواهم کرد...

آن روز حتماً باران هم می‌آید. حتی برف...