اي مهربان دوستت دارم

پشت ديوار هاي سنگي

صدايت را مي شنوم و در انتظار پاسخي از سوي تو

در كنار گل هاي اقاقي نشسته ام

اما بدون هيچ پاسخي به آسمان نگاه مي كنم

او نيز از غم من ناراحت است,

بدون اين كه اشكي از مژگانم سرازير شود

در انتظار ديدن رويت

يا شنيدن صدايت نشسته ام

رويت را نديده ام اما

عاشق رويت شده ام

صدايت را شنيدم اما

انگار نشنيده ام

امروز جوابي از آن شوي ديوار شنيدم

او به من گفت : برو

دلم شكست و همزمان با دل من

بغض آسمان هم شكست.

او از شكستن دل من ناراحت نشد

اما من به خاطر راحتي تو گفتم:

چشم...