قیافه‌ی خیلی از کتاب‌ها هم خاطره‌اند.

«چشمه‌ی روشن» دکتر یوسفی از همان کتاب‌هاست. که بابا از خودِ دکتر یوسفی هدیه گرفته بودش.

می‌برد مرا به روزهای بچگی. که مامان برای بار هزارم از اول شروع می‌کردن به خواندنش و من را هم می‌نشاند پیشش. و بلند بلند می‌خواندش و من گوش می‌دادم. از همه بیشتر بخش ایرج میرزایش را دوست داشت و شعر مادر* را.  آنقدر برایم خوانده بودش که من هم حفظ بودم.

 

× عنوان شعر را درست نمی دادنم. مضمونش مادر بود