خدا آدم‌های شکمو را جور دیگری دوست دارد.

من همیشه شکمو بوده‌ام. اینکه چیزی هم می‌خورم یا نه بحث دیگری‌ست. مسئه این است اما که من همیشه دلم انواع و اقسام خوراکی‌ها را می‌خواسته و می‌خواهد.

همیشه هرچیزی را دلم می‌خواست، بابا شب که می‌آمد خانه با خودش می‌آورد. بدون اینکه به او گفته بوده باشم که دلم می‌خواسته آن را.

وقتی می‌دید ذوق من را از برآورده شدن آرزوی نگفته‌ام، همیشه می‌گفت: «می‌دونی چرا می‌گن خدا مراد شکم رو زود می‌ده؟ چون از تهِ تهِ دلت می‌خواهیش همیشه!»

حالا اما یک آرزو هست که هرچه هم از تهِ تهِ دم بخواهمش برآورده نمی‌شود...