اتفاق‌ها می‌توانند خیلی کوچک و پیش پا افتاده برای بقیه به نظر برسند. برای من اما یک اتفاق کوچک هم خیلی برزگ است.

با لیلا چند روز را توی غرفه نمایشگاه کتاب گذراندم. با یک عالم آدم دوست شدیم و هر روز را زندگی کردیم.

این برای من یعنی زندگی. برایم یعنی معنای زنده بودن. 

همین است که روز آخر بعد از تمام شدن این روزهای خوب، آرام می‌کنی قدم‌هایت را با دوستت هی تند و تند حرف می‌زنی و می‌ترسی حرف‌هایت تمام نشوند...

بعد هم توی راه برگشت با باران و آهنگ گریه می‌کنی!