این هوای ابری جذاب را کاش میتوانستم بخرم...

آخ از این ابرها.

الآن فقط شعر می‌طلبد. حتی موسیقی هم جواب این هوا را نمی‌دهد...

فریدون مشیری را زمزمه می‌کنم در حین کار و در روزی که ذهنم پر است از خاطرات سال‌های دور...

چشم‌ها و چشمه‌ها خشکند

روشنی‌ها محو در تاریکیِ دلتنگ

هم چنان که نام‌ها در ننگ

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد

آهْ باران! ای امید جان بیداران

بر پلیدی‌ها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم

آیا چیره خواهی شد؟