لادن اومده بود اینجا. از اون اومدنای یهویی. دو روز تعطیل تو خونه بودم. هی اشپزی کردم و خونه تمیز کردم. قطعاً که فرار کنم از درس. گاهی وقتا اینطوری می شم که وقتی خوشحالم هیچی نمی تونم بگم. مثل امروز که لادن اومده بود. خوشحال بودم از اینکه اینجاست اما لال بودم انگار