استادم در وقت تلف کردن. فکر میکنم قبلاَ هم همینجا همچین چیزی نوشته بودم. 

القصه که فردا امتحانی بس دشوار دارم. امروز هم سه‌شنبه است و مثل سه‌شنبه‌های دیگر آف هستم. برعکس سه‌شنبه‌های دیگر که حتماً جایی با دوستی، فامیلی، کسی می‌رفتم، نشسته‌ام خانه که درس بخوانم.

پرده را کشیده بودم از صبح کنار و رو به پنجره دراز کشیده بودم و فایل درسم جلویم باز بود و من خیره بودم به برف که بیرون تند و ریز می‌بارید و درس نمی‌خواندم. الآن هم که افتاده بودم به جان خانه برای شستن و تمیز کردن بعد از مدت‌ها بی‌اعتنایی به سر و وضعش.

امتحانم سخت است...