به یک تناقض یا به بیان بهتر سوالی گرقتار شده ام. آدمی که سال هاست تنها زندگی می کند و توی دهه ی چهلم زندگیش است، عصرها که از سر کار برمی گردد و می بیند چهار نفر نشسته اند توی هال و هرکدام مشغول کار خودش است، خوشحال می شود یا ناراحت؟ اینکه بعد از مدت ها دور و برش شلوغ شده حال خوبی است یا تنهایی راحت تر است و دلش شب های تنهای خودش را می خواهد؟