بعد یک روزهایی هم هست که کلمه ها از مغزت سرریز می کنند.

بس که مدت ها ننوشتی شان و تلنبارشان کردی روی هم.

خودم را جوریدم و رسیدم به آنجایی که: من همیشه هستم برای تمام آدم‌ها. برای همه‌ی آنهایی که حتی مرا نخواستند. و کنارم گذاشتند. برای همه ی آدم هایی که دوستشان دارم و ندارم. برای همه هستم.

اگر خواستید برگردید قدمتان روی چشم. من فراموش می کنم که بدی روا داشتید بر من. که پشت سرم گذاشتید. من فراموش نمی کنم اما روزهای خوبم را. روزهای بد انگاری هرگز نبوده اند. نگذارید تلنبار شوند حرف ها به روی هم.