توی فیس بوک نمی شه زیاد نوشت. یعنی فیس بوک مالِ وقتِ سر ریز کردن کلمه ها نیست. مال وقتی ه که تک جمله های قشنگ و ناب بیاد توی کله ت و بنویسی و ملت هم بیان به به و چه چه کنن. فیس بوک مال آدماست اینجا اما مال خود آدم ه. هیشکی سال تا سال بهش سر نمی زنه که بخوای به خاطرش خودت رو سانسور کنی. یا حرف های قشنگ قشنگ بزنی. القصه، که آخرش؟ آخرش که معلومه. مهم حینش ه. می گفت من برای چهار سالِ آینده ی پیش روم هم برنامه ندارم. می گفتم من ولی دارم. من برای دویست سال دیگه م هم برنامه دارم. از اون آدمایی ام که دمِ مرگ هزار تا حسرت دارن برای نرسیدن به آرزوهاشون و نرفتن دنبال یه عالم کاری که وقت نکرده ن و نخوندن و ننوشتن. مثلاً مطمئنم آرزوی نوشتن رمان به دلم می مونه. رمان کردن خواب هام. نگفته بودم شب ها رمان می بینم؟ نگفته بودم ورِ خوابْ بینِ ذهنم یکی دیگه سر جز من؟ که پر از خلاقیت ه؟ حالا که گفتم بدون که شب ها به اندازه ی یه رمان جذاب خواب می بینم. و اگه ورِ خواب بین ذهنم می تونست بنویستشون حتماً به یکی از آرزوهام می رسیدم. من پر از برنامه و آرزو ام خلاصه. تو بدون!