باید اعتراف کنم این مدل زندگی رو بلد نیستم.

می‌خوای اسمش رو بذاری فریلنس بودن یا توی خونه کار کردن یا خوداشتغالی یا هرچی...

من بلدش نیستم.

من بلدم صبح به صبح پاشم و برم سر کار. در بهترین حالت هفت و نیم عصر بیام خونه و بدو بدو بدو بدو لباس بندازم تو ماشین یا غذا بپزم یا دوش بگیرم یا هرکار دیگه‌ای. و ساعت دوازده شب هم تموم بشم و صبح فردا دوباره همین برنامه.

بلد نیستم صبح که از خواب بیدار می‌شم چطوری چیکار کنم. بلد نیستم کارام رو چطوری توی روز تقسیم کنم یا حتی کجای خونه انجامشون بدم. بلد نیستم کارهای خونه رو کجای کارهای بیرون بگنجونم.

گیج‌ام دوباره بعد از شش ماه برگشتن به زندگی این‌طرف دنیا!