از شروع فصل گرما متنفرم. فروردین ها که گرما شرع می شه تپش قلبم بدتر می شه. جوری می شه که وقتی می خوابم تشک خوشخواب فنر داری که روش خوابیدم با هر بار محکم کوبیدنش تکون می خوره. طوفان شده بود امشب. دلم می خواست ساعت ها زیر طوفان و ابر و بارون راه برم زندگی قشنگه قاعدتاً... رویا که می بافی قشنگ ترم می شه...