آمده ایم با دوست ها مشهد. هی ذهنم می رود به سفر اصلی ۴ ماه دیگر. جلسه گذاشته ایم با یک دوست. می گوید این پروژه سخت است آخر نگار دارد می رود... مشهد قبلی را با مامان آمده بودیم. فکرم می رود که دیگر کِی با مامان می توانم سفر بروم؟ توی مود دلداری و روحیه دادن به خودم هم نیستم اصلاً. اصرار نکنید!