سلام!

     تا حالا شده انقدر از یه چیزی بترسی که اصلاً ندونی چاره اش چیه؟تا حالا شده حتی جرئت نکنی به چیزی که ازش می ترسی فکر کنی؟یعنی واقعاً آدم از هرچی بترسه سرش می آد؟ من نمی خوام! نمی خوام اونی که ازش می-ترسم، سرم بیاد. اگه اون اتفاق بیفته مطمئنم تحملش رو ندارم. حتی می ترسم با خدا درباره اش حرف بزنم....

     الآن زندگی تو نظرم یه صفحه ی سیاه و تاریکه و من توش گم شدم.همش منتظر یه کورسوی نورم که راهم رو بهم نشون بده.که حداقل بهم امید بده...دلداریم بده که نترسم.چرا این روزگار نمی تونه حتی یه روز راحتی آدم رو ببینه؟چرا همش دنبال اینه که یه جوری از یه جایی یه مشکل برای آدم ببره؟؟؟

 

***ای پروردگار ما! ما نمی توانیم چیزی از تو بخواهیم!زیرا تو نیازهای ما را نیک می دانی،پیش از آنکه نیازها در ما زاده شود!***

خیلی برام دعا کنین! بیشتر از همیشه به دعاهاتون نیاز دارم!