فکر نمی کردم به همین راحتی بتونم همه چیز رو خراب کنم....به همین راحتی دل بشکونم!آخه اونم کی؟!منی که طاقت نداشتم حتی یک دقیقه ناراحتی و دلخوری کسی رو از خودم ببینم؟!چی شد که به اینجا رسیدم؟!حالا خودم باید همه چیز رو درست کنم!نمیدونم این بهونه ی بیچاره ام هم چرا نمی شه یه کم روی خوشی ببینه!کاش یکی بود که بفهمه چمه!کاش حداقل می تونستم بگم.اما این بار می خوام نگم.به هیچ کس.می خوام غمم فقط برای خودم باشه!می خوام ارزشش کم نشه!می خوام دست آویز بقیه نشه!می خوام تنهایی بارش رو تحمل کنم.هرچند اگرم بگم دیگه فرقی نمی کنه...
و گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون