مهربونترین شوهر عمه ی دنیا بود! اونی که همیشه خوش اخلاق بود... بعد از خونمون بیشترین اوقات بچگیم رو خونشون گذرونم!

Image and video hosting by TinyPic" border="0" />

عمو فرجادی! چقدر دیشب جات خالی بود! کجا بودی؟ خیلی دنبالت گشتم. رفتم تو اتاقت زل زدم به میز کار قدیمیت. یادته همیشه وقتی ازت تراش می خواستم می رفتی و از رو میزت برام یه تراش بزرگ دستی قدیمی می اوردی؟ یادته چقدر غر می ردم که سفته؟ و همیشه خودت برام مدادام رو می تراشیدی؟ دیروز هرچی رو میز نگاه کردم تراشت رو هم ندیدم...

اون فنر نارنجی رو یادته؟!  که بهم یاد داده بودی بذارمش روی اولین پله ی طبقه ی بالا و هلش بدم و اون طبقه به طبقه خودش بیاد پایین؟!

عمو فرجادی! دیشب نرفتم بالا! اگه می رفتم همش منتظر بودم توام آروم آروم بیای بالا! اما دیگه نیستی......