خیلی وقته دو تا از دوستانم لطف کرده بودند و دعوتم کرده بودند. اما نمی شد به کلی دلایل، که بنویسم...اما الان می خوام سعیم رو بکنم.

اول Sis خودم یعنی همون فصل شکفتن، که دعوتم کرده بود به این بازی که 7 تا آرزوی محالم رو بگم:

1......(اینو نمی گم چون نمی شه)

2. همه ی شعرهای فریدون مشیری و حافظ رو حفظ باشم.

3. هیچ وقت هیچ کس رو ناراحت نکنم.

4. بدترین روز عمرم رو که خیلی به امروز نزدیکه و هر روز که می گذره داره دورتر می شه، از صفحه ی زندگیم پاک کنم.انگار که هیچ وقت نبوده! هیچ وقت!

5.درس خون بشم.

6......(اینم نمی تونم بگم)

7.یکی از اینا واقعی می شد.


بازی بعدی رو دوست خوبم نگار دعوتم کرده. بازیش این طوریه  که با چند تا کلمه  وبلاگم رو تعریف کنم:

وبلاگم : یه بهونه ست، بیشتر وقتا غمگینه، شیطونه، پر از عشقه، تنهاست....

5 تا از دوستام رو باید دعوت کنم:

تارا، شادی، نونی، مریم،زهرا