و از امروز رسماً‌ در تابستانم!

برنامه زیاد است برای هر روز! سرم رو که می چرخونم یه کار دیگه اضافه می شه...

چرا من انقدر از حدس زدن بدم میاد؟! همش هم می گن حدس بزن!‌

داشتم فکر می کردم که چه تابستون با مزه ایه!‌

یعنی امتحان رانندگی  قبول می شم؟!

چرا توی وبلاگ کلاس، غیر فعال شدم!؟

به قولم که حتماً‌می تونم عمل کنم،نه؟!

اون کسی که سلام کرده و دلخوره(منظورم توی کامنت های پست قبله) کیه!؟

چقدر خوبه آدم یه استاد رو خیلی دوست داشته باشه و مثل اکثر قریب به اتفاق اساتید محترم حس انزجار در انسان به وجود نیاره!!!! حداقلش اینه که همیشه چه سر کلاسش چه سر امتحانش آرومی!