نادر راست می گفت...نمی شه تو یه روز همه ی اتفاقایی که برای آدم می افته خوب باشن!

مثلاً صبحش امتحانه آیین نامه و شهرت رو قبول بشی، شبش از فامیل خبر برسه که امتحانه میان ترم زبان یکی با تاریخ برگشت مسافرتی که قرنیه دارید براش برنامه می ریزید، یکی ه وچون تعداد اون ها بیشتره تاریخی انتخاب بشه که خانواده ی تو نمی تونه بره! فکر کنننن!

خلاصهههه!

الاآن داشتم فکر می کردم اون دوستم یه چیزی می دونست که همیشه دوست داشت به عقب برگرده!

الآن انقدر دوست دارم برگردم به 4 سالگیم و دوباره زندگیم رو از اول بسازم.شاید گلی بهتر از اونی که تا حالا به سر خودم زدم، نزنم، اما فکر کنم بدترم نشه!