من دلم خدای خودم را می خواهد...من دلم شب های خوب خودم را می خواهد...من دلم می خواهد نترسم... من دلم می خواهد انقدر همیشه نگران همه چیز و همه کس نباشم...

همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است

نگاه کن...

نگاه  ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ

گیرم گریختی همه عمر

کجا پناه بری؟ خانه ی خدا سنگ است...

 

خلاصه به قول فریدون مشیری خودم که دوستی بس قدیمی ست، به قصه های غریبانه ام ببخشایید...که من که سنگ صبورم، نه سنگم و نه صبور...دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد!

 

من خدایم را می خواهم...خدا! می دانم صدایم را داری...قطع و وصل از طرف من است...شما به گیرنده ات دست نزن... آنتن های شما قوی ست...همه اش تقصیر من است...همه چیز تقصیر من است...

اگر ندیدمتان میلاد منجی مان پیشاپیش مبارک...

(متاسفانه این پست هیچ نشانی از چیزهای مثبت ندارد)