ياری که مرا کرده فراموش تويی تو

با مدعيان گشته هم آغوش تويی تو

ما زهره و خورشيد به يک جای نديديم

خورشيد رخ و زهره بناگوش تويی تو

در کوی غمت خوار منم زار منم من

در چشم دلم نيش تويی نوش تويی تو

مدهوشی و مستی نه گناه دل زار است

چون هوش ربای دل مدهوش تويی تو

صيدی که تو را گشته گرفتار منم من

ياری که مرا کرده فراموش تويی تو

with no commend