یک شب زودتر بود امسال...اما باز هم در میان خانواده و با آرزوی سلامتی و خوشبختی شمع هایم را فوت کردم....

خدایا من خوشبختم!

از این که می بینم دوستانی دارم و به یادم هستند....از شوق بال در آوردم وقتی کسانی تبریک گفتند که یک ذره هم انتظارش را نداشتم...

ممنونم به خاطر همه چیز و از همه کس!

اعتراف می کنم که بدون خانواده و دوستانم زندگی برایم سخت است...شاید هم جهنم!

متشکرم شدید!

خوشحالم شدید!

حس های زیاد دیگری هم دارم شدید تر!اما به گفتن نمی آیند!