دل از سنگ بايد که از درد عشق

ننالد .خدايا دلم سنگ نيست

مرا عشق او چنگ اندوه ساخت

که جز غم در اين چنگ آهنگ نيست

*

به لب جز سرود اميدم نبود

مرا بانگ اين چنگ خاموش کرد

چنان دل به آهنگ او خو گرفت

که آهنگ خود را فراموش کرد

*

نميدانم اين چنگی سرنوشت

چه می خواهد از جان فرسوده ام

کجا می کشانندم اين نغمه ها

که يکدم نخواهند آسوده ام

*

دل از اين جهان برگرفتم -دريغ-

هنوزم به جان آتش عشق اوست

در اين واپسين لحظه ی زندگی

هنوزم در اين سينه يک آرزوست

*

مگر وارهم از غم عشق او

مگر نشنوم بانگ اين چنگ را

همه زندگی نغمه ی ماتم است

نمی خواهم اين ناخوش آهنگ را

اميد وارم هيچوقت هيشکی از زندگيش نا اميد نشه!!!