توی چشم های دوستت گاهی یک چیزهایی هست که انگار زبانش این پا و اون پا می کند که بگویدشان! آخر هم نمی گوید. و تو مثل همیشه جلویش هیچ حرفی نمی توانی بزنی!این دفعه مثل همیشه نبود...مثل همیشه ای که وقتی می فهمیدم دلم برای کسی خیلی زیاد تنگ شده، که بعد از مدت زیادی می دیدمش...امروز از همان لحظه ی اول دلم تنگ شد...

بعضی دوست های دیگرت هستند که تو جلویشان این پا و اون پا می کنی...یعنی یک وقت هایی یک کارهایی می کنند و گاهی یک نظراتی دارند که کاملاً حس می کنی برایت غریبه اند...


داشتم فکر می کردم حتماً یک روز بنشینم و خیلی با دقت تر از این انواع دوست هایم را مشخص کنم!نوشته ی بعد از آخرین امتحان بهتر از این ها هم فکر نمی کنم درآید!