روزهایی که نمی شود تشخیص داد ابرها چه شکلی دارند، همان روزهایی ست که تشخیص دادن خیلی چیزهای دیگر هم مشکل تر از روزهای دیگر است. دل به کار دادن هم مشکل می شود. سر کلاس نشستن... خلاصه خیلی چیزها مشکل می شود...اما شعف آورترین کار این است که روی چمن ها دراز بکشی و فقط آسمان را ببینی.خوبی اش این است که ابرها انقدر در هم  فشرده و سیاهند که وقتت با تشخیص دادن شکلشان تلف نمی شود...اگر دوستی هم داشته باشی که نزدیک خانه شان پارکی باشد پر از تپه و روی تپه ها پر از چمن، و روی چمن ها پر از قاصدک، با هم می روید آنجا،بعد از قاصدک ها، یکی را برای او از زمین جدا می کنی و یکی را برای خودت...و بعد زیر باران و روی چمن ها با فراغ بال می نشینید و فقط حرف می زنید...

(این عکس عاطفه همان جاست!)

امسال سال خوبی می شود...از باران و برف بهاری اش معلوم است...