ای آسمون نیمه کاره،با دل من کن مدارا...

مثال تور ماهیا،تار دلم ز هم گسسته

می خوام بگیرم دامنت،با این دو دست پینه بسته

دلم میون سینه ام به خون نشسته

مثال قایق های پیر در هم شکسته...

 

...کاش این آهنگ را شنیده باشید...

و آن قدر ننوشتم که بهانه ی نوشتنم شد بابا!!!

دعامان کنید!

/ 8 نظر / 9 بازدید
شیدا

یه روزگاری هم من سر در گم بودم و از فردا ها می ترسیدم ولی به قول یه نفر زندگی چیزی نیست که از یادمان برود(یه چیزی تو همین مایه ها) از خدا برات یه صبر گنده خواستارم

پریسا

نگار من...

روزمره

نمی دونی. خیلی خوبه که نوشتی! یعنی...خیلی خوشحال شدم که اومدی اینجا و نوشتی...تو این روزا !همین خیال آدم رو تا حدود زیادی راحت می کنه در مورد احوالاتت! صبر و آرامش براتون آرزو دارم!

دامون

شنیدن این خبر آغاز دوران صبری است که به یقین در وجود شماست، دامون هر روز بهونه رو می خونه تا شاهد روزهای شادتون باشه، خدایی که به دامون و شما وعده داده: انّ مع العسر یسرا؛ فان مع العسر یسراً

تقی

با سلام تنها چیزی که میتونم بگم اینه که خدا به شما و خانواده تان صبر عطا کند و پدر تان را غرق رحمت فرماید همین

مریم

نگار عزیزم کاش جز دعا و آرزوی صبر کاری از دستم بر می آمد...

کفاش

با این که نشد حضورا خدمت برسم و عرض تسلیت بگم اما دائما فکرم به تو و داداشت که اون روز توی ایستگاه انقلاب دیدمش بود... امیدواردم همیشه به یاد روزای خوبتون، روزای خوبی رو در پیش رو داشته باشین...

نبات

جمعه ها با ديدن آسمون نارنجي و غروب خورشيدش ياد جمعه دلگيري ميافتم كه خاكستري ترين جمعه ها بود...نگار قشنگم خيلي مراقب خودت و خانواده باشه..از خدا براي شما قدرت مي خوام. مي دونم كه خيلي صبور و قوي بوديد تا الان...باز هم بنويس..روزمرگي هاتو بنويس..خودتو خالي كن...