مصلحت

نشسته‌ام پشت میز کتابخونه و اشک‌هام دونه دونه می‌افتن.

به خاطر تصمیم‌هایی که می‌تونستم بگیرم و نگرفتم. چون به مصلحت خانواده‌ام و نزدیکانم نبود...

/ 0 نظر / 58 بازدید