گفت و گويی با خدا!

*روزی از خدا پرسیدم:

-چه چیز بشر شما را سخت متعجب می کند؟

خداوند پاسخ داد:

- کودکی آن ها. ابن که از کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند، . دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند!

این که آن ها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند!

این که با اظطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند، بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده!

این که به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند!

دست های خدا دستانم را گرفت...

برای مدتی سکوت کردیم...

و بعد دوباره پرسیدم:

-به عنوان یک پدر می خواهید کدام درس های زندگی را فرزندانتان بیاموزند؟

او گفت:

5571967-lg.jpg

-بیاموزند که آن ها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد...همه ی کاری که می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دیگری را دوست بدارند.

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

بیاموزند که فقط ند ثانیه طول می کشد که زخم هایی عمیق در قلب آن هایی که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم!

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیش ترین ها را دارد، بلکه کسی ست که به کم ترین ها نیاز دارد!
بیاموزند که آدم هایی هستند که آن ها را دوست دارند، فقط نمی دانند چگونه احساساتشان را نشان دهند!

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببیینند!

بیاموزند که کافی نیست فقط دیگران را ببخشند، بلکه آن ها باید خود را نیز ببخشند!

من با خضوع گفتم:

-از شما به خاطر این گفتگو متشکرم!

آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟

خدواند لبخند زد و گفت:

-فقط این را بدانند، که من اینجا هستم...همیشه!

/ 29 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا افشاری

سلام اول اينکه دلی که نگيره قطع به يقين دل نيست پس از اين بابت خوشحال باشيد . من به خدای شما کمی قبطه خوردم و خدای خودم رو هم در اون شعر برای شما به تصوير کشيدم نهايت امر اينکه ابراز حسی بود به کلام شما . مويد باشيد

رضا افشاري

دوست من سلام منظور من نگاه متفاوت به يك حضور مشتركه ... روی یک زمین به یک آسمان خیره ایم تو زمین را شیدایی می بینی که طواف نور میکند و من مجنونی که دور خودش می چرخد ماه در چشمان تو ابروی نو عروسی است که هر شب کمانی تر از پیش می شود و درنگاه من رخساره بیوه زنی که از فرط خودخوری هرشب رنجور تر می شود شاید فرق من با تو همین باشد راستی چه عدالت گوارایی منو تو به یک اندازه از هم دوریم مويد باشي

محسن رفان

سلام ! من حواسم به اينجا نبود. مثل هميشه زيبا و قابل تامل بود

محسن رفان

کم هم طرفدار ندارينا... امضا به منم ميدين؟

محمد ميرزايی۰۹۱۹۲۳۵۵۳۶۴

سلام خوبی خودتم که مطلب جديدی ننوشتی؟ من که از دسترسی به اينترنت دور بودم ولی الان که به دانشکده اومدم مينويسم...........

آسمان

سلام ... ملاقات با خدا ... بار چندم خوندنش هم ارزش داره .. شاد باشی

محمد ميرزايی

سلام خوبی؟ خيلی دير دير مطلب زيبا مينويسی؟ ۰۹۱۹۲۳۵۵۳۶۴ اينم شمارم

فروزان رحمتی

سلام دوست عزيز خيلی وبلاکت زيباست مطالب که در آن است خيلی مطالب با ارزش است ما شاالله اگر ميخواهی با صدای ما هم صدا بشی پس سر بزن به کلبه ويرانه ما صدای عشق. موفق باشی

دنيا

مرسی عزيزم.. ممنون از لطفت.