تو

تو از اين گونه نبايد باشی

تو از اين گونه که می سوزانی

و از اين گونه که چشمان پر از شوق مرا

از خودت می رانی

من تو را مثل خدايان اساطيری دور

در خودم ساخته ام

و غرورم را در يک شب بارانی

زير پاهای تو انداخته ام

من به تو باخته ام.

تا حال شده يکيو دوست داشته باشين و روتون نشه بهش بگين يا وقتيم گفتين بهتون محل نذاره؟؟اگه تا حالا شده می دونين که خيلی سخته.اگه راه حلی براش پيدا کردين به منم بگين.

 

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دنيا

نگار جونم تا حالا نشده... ولی برات دعا می کنم که يک راه خوب پيدا کنی.موفق باشی

علی

سلام.خيلی قشنگ بود.به منم سر بزن.تابعد...

شاهد غروي

می‌گويمش آنقدر تنهايم که بی ترديد می‌دانم *** حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی‌فهمد

shakhe nabat

خیلی سخت و تلخ است ... امیدوارم هیچ وقت مزشو نچشی...اما مطئمن باش اگر چیزی صلاح ما باشه .خدا خودش خوب میدونه و همه چیز جور میشه...

shahab

من عشقم را به بلند ترين صدا فرياد می زنم. سخت است می دانم اما شيرين

پرشین پاپ موزیک

سلام...نگار جون...امیدوارم موفق باشی....وبلاگت خیلی پر مفهومه....بای

شلتوک

سلام اومدم بگم آپيديتيم

motahareh

سلام نگار جان: خيلی شعر زيبايی بود. برای اون موضوع هم ناراحت نباش بلاخره يه چيزی ميشه تو غصه نخور . موفق باشی .

fatemeh

سلام عزيزم نگار جان خانومی شعرهای بسيار قشنگی داشتی برات آرزوی موفقيت ميکنم اميدوارم بعد از شناسايی طرف مقابلت بهش ابراز علاقه کنی.قربانت

نرگس جون

نگار جان سلام.بازم دچار نفس تنگي شدي؟ اشكالي نداره .به قول يكي يا خودش ميايد يا نامه اش! در ضمن شعر هايت هم مثل هميشه قشنگه.قربانت.