پاييز

کاش چون پاييز بودم کاش چون پاييز بودم

کاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم

برگ های آرزويم يکايک زرد می شد

آفتاب ديدگانم سرد می شد

آسمان سينه ام پر درد می شد

ناگهان طوفان اندوهی جانم را چنگ می زد

اشکهايم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه چه زيبا بود اگر پاييز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آميز بودم

/ 7 نظر / 8 بازدید
shaltook

سلام شروع وبلاگ نويسيو تبريک ميگم شعرهای زيبايی می نويسی

alone

به نظر من فصل پاييز فقط ياد آور سکوته!

matin

کاش ميشد پاييز چشما تو ببينم ......

nooshin

سلام نگارجان..خيلی لطف کردی که به وبلاگم سر زدی..شعر بسيار زيبايی بود ولی من اميدوارم هميشه بهاری باشی..موفق باشی

classmate

به قول يه ماهي ! الو لطفاْ پاييز ؟ . . . . . . . . . . . . . . . بازم بيا .

بابک

سلام . قشنگ می نويسی . موفق باشی. اگه حوصله کردی يه سری هم به بلاگ من بزن. اگه لايقش بودم يه لينک به من از بلاگت بده. ممنون ميشم