کرم بروله

کرم بروله یعنی یه پاییز که همه‌چیز تموم شد، خوشبین بخوای نکاه کنی همه‌جیز داشت شروع می‌شد. انگار اوی اون پاییز تلاش کرد ته‌موندهٔ فردیتم رو خرج کنم. فردیتی که خیلی دوستش داشتم و باید ناگزیر رهاش می‌کردم. کرم بروله یعنی یک هفته فرانکفورت، نمایشگاه، از صبح ساعت ۷ بزنی بیرون و بری صبحانه مفصل بخوری، بعد راه بیفتی به سمت نمایشگاه. یعنی اون منظرهٔ ناب رو به رودخونهٔ اتاق با اون پاییز رنگارنگ و آسمون پر از مه‌اش. یعنی شب‌ها پیاده و خنده‌کنون همگی باهم برگردین و برین سمت شام، که چون ناهار نخوردین خیلی هم بهتون می‌چسبه. که بعدش حتماً برای دسر کرم بروله سفارش بدی و فکر کنی تاحالا کرم بروله به این خوشمزگی نخوردی. که قرچ قرچ بزنی بشکونی روش رو و قرچ قرچ با لذت بجوی‌ش. یعنی اون شب تنها که با اصرار همراه یه گروهی رفتی موزه و بعد راه رودخونه رو گرفتی و‌ تنهای تنها، بی‌اینکه عجله داشته باشی آروم آروم سرمای پاییزی فرانکفورت رو قدم زدی و فکر کردی عجب تجربهٔ نابی. یعنی شبش که تنهایی تصمیم گرفتی با خودت و کتابت بیایین پایین و شام بخوری، فقط سالاد و کرم بروله! کرم بروله یادگاره! یادگار جوونی!

/ 0 نظر / 18 بازدید