تاخیر

از پیش امام رضا برگشته‌ام. نیاز داشتم به نشستن توی صحن قدیم و ساعت‌ها زل زدن به گنبدش. آنقدر که آفتاب آرام آرام جلوی چشمانم غروب کند. و من بی دغدغه و آرام فقط اشک بریزم.

برگشتنی هواپیما چهار ساعتی تاخیر داشت. ساعت شده بود سه نصفه شب و هنوز راه نیفتاده بودیم سمت تهران. کلافه بودم. دلم تختخوابم را می‌خواست. بالاخره که ساعت شش و نیم توی تختخوابم خزیدم...

القصه داشتم به سفر پیش رو فکر می‌کردم. به اینکه حدود بیست و چهار ساعت باید توی راه باشم و بی‌خوابی و از این هواپیما به آن هواپیما را تحمل کنم. اما آنچه که فکر می‌کنم به زحمتش بی‌ارزد چند مدتی آرامش است و تنهایی. کنده شدن از مشغله‌ها و دغدغه‌های این روزها و شاید این سال‌هایم آبی‌ست بر آتش ذهن درگیرم...

باشد که دوری چندان اذیتم نکند!

/ 3 نظر / 7 بازدید
آوامین

آخ که یادم انداختین سال پیش ده روز به یاد ماندنی مشهد بودم ...اصلا بودن در اونجا خودش مثل آب روی اتیشه ...

آوامین

آخ که یادم انداختین سال پیش ده روز به یاد ماندنی مشهد بودم ...اصلا بودن در اونجا خودش مثل آب روی اتیشه ...