امشب در سر شوری دارم...

معاشران گره از زلف یار باز کنید                   شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند              و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می گویند                     که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

هر آنکسی که درین حلقه نیست زنده به عشق    بر او نمرده به فتوی من نماز کنید 

امشب از آن شب هاست که تکرار نمی شوند...هیچ وقت...

متشکرم خدا!

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
شین.میم

خوشالم که پست من در شادی تکرار نشدنی امشبت سهمی داشته...همیشه خرم باشی. به یاد اوردن وبلاگت رو تبریک می گم

شین.میم

خوشالم که پست من در شادی تکرار نشدنی امشبت سهمی داشته...همیشه خرم باشی. به یاد اوردن وبلاگت رو تبریک می گم

عادل

از خوبی حالتان همین بس که از کلمه کلمه نوشته تان انرژی می بارد ...

عاطفه

سلام بهترین دوست من:× خوشحالم از خوشحالیت.ایشالا همیشه بهترین ها برات باشه.

آرشام

نه یوسف،نه زلیخا همان یوسف که او در چاه بوده به زندان برلبانش آه بوده به هر مویش دل صدها زلیخا که چشمش سجده گاه ماه بوده! ... زلیخا هم که او بی تاب بوده ز عشق یوسفش بی خواب بوده چو از شیطان نفسش پیروی کرد تمام نقشه اش بر آب بوده! ... همینک نزد ایزد آرمیدند از این دنیای خاکی پر کشیدند به امّید و به عشقی جاودانه که آخر هم به یکدیگر رسیدند! ... همان ایزد که ما را آفریدست به شب هامان طلوع هر سپیده ست تمام هستی ما در کف اوست نه شیطانی که دائم نا امید است! ... ولی من خسته از امروز و فردا دو دستم می رسد تا آسمان ها خدایا راه ما را ساده تر کن که نه او یوسف است ! نه من زلیخا ! فریبا شش بلوکی