سلام!

     تا حالا شده انقدر از یه چیزی بترسی که اصلاً ندونی چاره اش چیه؟تا حالا شده حتی جرئت نکنی به چیزی که ازش می ترسی فکر کنی؟یعنی واقعاً آدم از هرچی بترسه سرش می آد؟ من نمی خوام! نمی خوام اونی که ازش می-ترسم، سرم بیاد. اگه اون اتفاق بیفته مطمئنم تحملش رو ندارم. حتی می ترسم با خدا درباره اش حرف بزنم....

     الآن زندگی تو نظرم یه صفحه ی سیاه و تاریکه و من توش گم شدم.همش منتظر یه کورسوی نورم که راهم رو بهم نشون بده.که حداقل بهم امید بده...دلداریم بده که نترسم.چرا این روزگار نمی تونه حتی یه روز راحتی آدم رو ببینه؟چرا همش دنبال اینه که یه جوری از یه جایی یه مشکل برای آدم ببره؟؟؟

 

***ای پروردگار ما! ما نمی توانیم چیزی از تو بخواهیم!زیرا تو نیازهای ما را نیک می دانی،پیش از آنکه نیازها در ما زاده شود!***

خیلی برام دعا کنین! بیشتر از همیشه به دعاهاتون نیاز دارم!

/ 7 نظر / 7 بازدید
وحيد

بیا درویش بشیم خاکی وبی ریا شیم قفل تن رو بشکنیم از من وما رها شیم بیا پروانه صفت به دورهم بگردیم زیرچترمعرفت یک دل و یک صدا شیم زندگی با کبر صفا ندار عالم فانی بقا نداره اونایی که خاکین عاشق دل پاکین پیش خدا عزیزن وشاه و گدا نداره افتاده شو مغرور نباش پروانه شو بی نور نباش

نونا

نگارييييی.... امشب که من دلم ميخواد بخوابمو ديگه فردا بيدار نشم ... اگه اين چرخه زندگی يه مدتی به کامه ما ميچرخيد خيلی خوب ميشد .. فعلا که باز افتاده تو چاله چوله... اه مرده شوره اين آسفالتارو ببرن که يه جای سالم توش نيستُ.. همش چاله همش چوله !! لاو يو يه عالمه بغل :*:*

ساز بارون

من برات دعا کردم بانو

نبات

کلاْ تقصير اين شهرداريه که چاله چوله هارو درست نمی کنه!

ياسر

باز تو لااقل يکی رو داری که بتونی باهاش حرف بزنی تا بهت اميد و دلداری بده.گيرم ميترسی يا نميخوای باهاش حرف بزنی...من چی بگم که همونم ديگه ندارم.

ناطق

سلام . واقعا از خوندن مطلبتون منم غمگين و ناراحت شدم . چون خوب درك مي كنم وقتي آدم مي ترسه يا مشكلي داره يا دلش گرفته چه احساسي داره . اميدوارم به زودي زود به اون چيزايي كه مي خواهيد برسيد . منم براتون دعا مي كنم به شرطي كه منم دعا كنيد .