پناه

برای ساعت‌های زیادی از روزهای زیادی این کافه پناهم بوده است.

وقتی دور می‌شوی از شهری که مأوایت بوده برای بیست و چند سال، باید تلاش کنی به شهر جدید خو بگیری. برای تیپ‌های مثل شخصیت من باید سعی کنی با آدم‌ها دوست شوی، با رستوران‌ها و کافه‌ها، با خیابان‌ها، بلدشان شوی.

سال قبل که آغاز طولانی‌مدت زندگی‌ام در قارهٔ دور بود، دوستی که خودش هم چند سالی بود امریکا درس خوانده بود برایم خیلی حرف زد. تهش این بود که می‌گفت شهر را مال خودت کن.

دارم شهر را مال خودم می‌کنم؛ وقتی می‌آیم توی این کافهٔ ترکیه‌ای که خیلی دبدبه و کبکبه ندارد و خیلی گران و شیک نیست و همه‌جور آدمی را به خودش فرامی‌خواند.

شاید یکی دیگر از دلیل‌هایش این باشد که ایرانی زیاد دیده‌ام توی این کافه. درست است که اینجا خیلی ایرانی‌ها کاری به کار هم ندارند و خیلی به روی خودشان نمی‌آورند که آن یکی هم ایرانی‌ست، اما همین شنیدن صدای فارسی حرف زدن در فاصلهٔ چند متری‌ات، حس خوبی‌است که نمی‌توانم انکارش کنم!

/ 0 نظر / 39 بازدید