روز خوبی‌ست کلاً. حتی الآن که شب است!

دیر برگشته‌ایم از سرِ کار به خانه. حدود هشت شب رسیده‌ایم. اما مثل شب‌های دیگر همین موقع، نه نگران شام امشبم و نه نگران ناهار فردا. انگاری مطمئنم همه‌چیز درست و سر وقت پیش خواهد رفت.

با هم شام امشب و ناهار فردا را آماده می‌کنیم. و همه‌چیز خوب است.

همسر می‌داند تیرامیسو دوست دارم. از سوپر محل خریده و بعد از شام نشسته‌ایم به تیرامیسو خوردن که البته مبل‌های قرمز رنگ نازنینم را هم با شکلات‌های رویش مزین کردم.

حالا نشسته‌ام و دارم فکر می‌کنم هنوز دیر نشده و خوب است بنشینم به ترجمه...

شب خوبی هم هست کلاً!

/ 1 نظر / 7 بازدید
آدم

چه کسی صیادی بدون قلاب و دام بلدهست.....؟! میخواهم یه همراه وهمدم صید کنم ولی چه کنم نه اهل قلابم ونه کلک چه کنم این روزها دل بی ریا بازار نداره چه کنم که صیدها هم قلابی شدن چه کنم.....؟!