خواب کجایی؟

فکر کردم که خواب را دریابم، شاید دولت خاموشی های مورد نظر خودی نشان دهند...فکر کردم شاید کمی از این داروی فراموشی ها نصیبم شود...

اما نه آن می آید نه کمی اوضاع بهتر می شود...

آفتاب! دفعه ی بعد کِی طلوع می کنی بر سرزمین من؟همش خودت را پنهان می کنی...تو هم شرم داری از دیدن این صحنه ها...

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضیه

در من فریادهای درختی ست خسته از میوه های تکراری من ماهی خسته از آبم تن می دهم به تو تور عروسی غمگین تن می دهم به علامت سوال بزرگی که در دهانم گیر کرده است. پس روزهایمان همین قدر بود؟ و زندگی آنقدر کوچک شد تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم افتادیم. گروس عبدالملکیان

فمینا

چه قدر تو ناامیدی نگار.

باران

در نا امیدی بسی امید است ....

عاطفه

سلام دوست خوب من!نوشته هات عالیه!! نمی خوای کتاب چاپ کنی؟[نیشخند][گل][ماچ]

عاطفه

راستی نگار جونم به روزای خوب امید داشته باش!تو این ماه پر برکت برای فرج دعا کن.که با اومدن آقامون همه چیز درست میشه و همه روزامون رنگی میشه![ماچ]

راضیه

نگار دلم ماه رمضان می خواد... دلم برای غروب ها و سفره افطار و صدای شجریان تنگ شده... دلم می خواد سبک شم... [ناراحت]

نونی

نگار مردمو به جونه هم دارن میندازن اگه موفق بشن، فضاحت به بار میااااااد :(((((( نگاااااار دلم گرفته میخوام بمیرم نبینم این چیزارووووو

لیلا

نگار 1کم امیدوار باش 1کم خوشبین تر باش! آفتاب اینجا طلوع می کنه! تو باید بخوای تا ببینیش, دوستم!!!

مریم

خوب می شه...من می دونم که همه چیز خوب می شه یه روزی...گیرم ما نباشیم ببینیم!

راضیه

نگار راستی اون شعره که نوشتم مال شفیعی کدکنی نیست، مال محمدعلی بهمنی ِ. [چشمک]