آدم ها

آدم ها سعی می کنند دروغ نگویند،سعی می کنند لبخند بزنند،سعی می کنند امید الکی ندهند به خودشان،سعی می کنند نقششان را خوب بازی کنند،سعی می کنند به دروغ هایی که می شنوند پنهانی بخندند،سعی می کنند محتویات ذهنشان را تا آنجا که می شود خالی کنند...خیلی هایشان سعی می کنند دور باشند،سعی می کنند گم کنند خودشان را،خیلی های دیگرشان فقط می خواهند خوش باشند...

بعضی هایشان انقدر خوبند که عاشقشان می شویم،خیلی ها همیشه دوست آدم می مانند و همیشه دوستشان می داریم،فراموش هم نمی شوند،می شوند ورد زبانت...هرکاری بکنند لذت می بری...نه اشتباه نباید بکنم.از آن مدل عشق ها که قلبت بتپد و این ها نه...اصلاً عشق نه.

داشتم می گفتم آدم ها را.بعضی هایشان از تعریف کردن از دیگران اِبایی ندارند...بعضی ها نمی دانند چطور بگویند اما ته دلشان منظورشان همان است.بعضی هایشان با اینکه تا قبل تر ها نمی شناختیشان می شوند مثل خواهر و برادرت.

با بعضی از آدم ها دوست داری تا آخر دنیا هم که شده حرف بزنی و همیشه حرف جدید داشته باشی و بی حرف نمانی...با بعضی هایشان ٢ کلمه هم حرفت نمی آید و بداخلاق می شوی.

دوست دارم این روزها به آدم ها بیشتر فکر کنم!

 

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

سلام نگار جون آره همینطوره که گفتی به نظرم می شه یه دسته دیگه هم به اینا اضافه کرد اونایی که سعی می کنند به خودشون دروغ بگن یا اونایی که سعی می کنن چیزی غیر از اون چیزی که تو دلشون هست به دیگران نشون بدن اونایی که یه چیزایی تو دلشون هست و به زور می خوان بگن نیست

محمد جواد

سلام مجدد حاج خانوم بابا من که قبل از عید رفتم پیش دکتر گفت شماها پیگیری کردین. گفت به شما گفته سوژه پیشنهاد بدین اردیبهشت برگزار کنید تو عید هم چند بار با دکتر در ارتباط بودم چیزی نگفت . فکر کردم شماها ok کردین. پس در واقع خودمون خودمونو پیچوندیم! اگر می بینید هنوز وقت هست یه قرار بزارین با بچه ها بریم صحبت کنیم حد اقل

Unknown

سلام. متن قشنگی است . من هم بارها به آدم ها فکر کردم ولی واقعاَ اونها خیلی موجودات پیچیده ای هستند..خیلی زیاد!حتی خود ما که به حرکات و رفتار دیگران می اندیشیم - بسیار پیچیده ایم. راستی شما نظرات را بررسی میکنید؟چقدر براتون مهمه؟

محمد جواد

آره اگر لطف کنید هماهنگ کنید ممنون می شم حاج خانوم

شیدا

لحظه ای با من باش، تا که از آن لحظه برویم تا گل که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل لحظه ای با من باش، تا که از تو نفسی تازه کنم تا از آن لحظه با تو، سفر آغاز کنم سفری تا ته بیشه های سر سبز خیال تا به دروازه های شهر آرزوهای محال سفری در خم و پیچ گذر ستاره ها از میون دشت پر خاطره ترانه ها لحظه ای با من باش لحظه ای با من باش تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم از تو شعر و قصه و ترانه ای ساز کنم شعری هم صدای بارون رنگ سبز جنگل و آبی دریا قصه ای به رنگ و عطر قصه های عاشقای دنیا از یه لحظه تا همیشه، میشه از تو پر گرفت تا او ج ابر ا کوچه پس کوچه شهر و با خیالت پرسه زد تا مرز فردا لحظه ای با من باش [گل]

رضاپارسی پور

سلام دوست عزیز... باغ باران دعوتی. منتظر و ممنونتم. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مونا

اگر بار گران بودیم رفتیم...

زهرا

آها...حالاشد!وبلاگت درست شدن الان!!!!!!!!!!بالاخره[سوال][لبخند]

نبات

می دونی که من همیشه خیلی دوست داشتم و همیشه دوست دارم بغلت کنم هوار هوار. این روزها پیش ما بیا. دلم برات تنگ شده . :)

سارا

سلام نگار جان. بر حسب اتفاق وبلاگت رو دیدم به نظرم یه چیزی جالب بود منم متولد سال 66 هستم و 20 مهر!!!!!!!!!! و جالبتر اینکه دانشجوی سال سوم رشته ارتباطات!!!!! دوست داشتی پیشم بیا